توصیه‌های طب سنتی به زنان باردار| ضعف معده را جدی بگیرید هشدار درباره گسترش «پاندمی چاقی» در ایران| پیامد‌های اضافه وزن از کودکی به بزرگسالی منتقل می‌شود آخر و عاقبت عشق‌های خیابانی | بازگو کردن روایت تلخ دختر جوان در کلانتری شفای مشهد «سندروم سقف شیشه‌ای»؛ جنگ روانی دشمن علیه هویت زن ایرانی دُیماج؛ میراث ساده سفره افطار مادران قزوینی‌ یائسگی زودرس، یکی از علل مهم ناباروری در زنان نقش هیئت در تربیت دخترانه چگونه است؟ | «هویت»، محوری‌ترین چالش تربیت دختران در عصر حاضر افزایش میزان ثبت نام بانوان برای کرسی شورا‌های روستایی اصفهان انصراف ۱۴۷ مادر باردار در خراسان جنوبی از سقط جنین یادی از اشرف بهادرزاده قندهاری، بانوی فقید نیکوکار مشهدی | نام دیگر او «مادر» بود آیا زنان باردار می‌توانند روزه بگیرند؟ پیش به سوی جام ملت‌های فوتبال زنان| لیست نهایی بازیکنان تیم ملی ایران اعلام شد غربالگری سالانه ۱۲ هزار زوج در زاهدان برای پیشگیری از تولد موارد جدید تالاسمی ماژور چرا ناهید کیانی به اردوی تیم ملی تکواندو زنان دعوت نشد؟ آتش به جای گفت‌وگو؛ تحلیل روان‌شناختی یک فاجعه خانوادگی| وقتی خشونت ابزار حل تعارض می‌شود برگزاری مراسم تشییع پیکر مادر شهید حاج احمد متوسلیان در بهشت زهرا(س) ماجرای حکم جلب و دستگیری زن ۶۰ ساله مشهدی توسعه فوتبال بانوان، یک ضرورت ملی | مسیر فوتبال کشور در بخش‌های مختلف روبه‌رشد است آیا امکان کاهش میزان ابتلا به فشارخون بارداری وجود دارد؟ صعود چندپله‌ای برخی از بانوان پینگ‌پنگ ایران در رنکینگ جدید فدراسیون جهانی
سرخط خبرها
عشق کافی نیست! | بازخوانی یک پرونده خانوادگی در مشهد

عشق کافی نیست! | بازخوانی یک پرونده خانوادگی در مشهد

  • کد خبر: ۳۸۹۸۱۰
  • ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۵:۳۰
زنی جوان با یک کودک به کلانتری شفا مشهد مراجعه کرد و از مشکلات خانوادگی خود پرده برداشت؛ زنی که به خاطر دخالت‌های خانواده زندگی مشترکش را از دست داد و با دختر کوچکش به خانه پدر برگشت.

به گزارش شهرآرانیوز؛ وقتی به عقب نگاه می‌کنم، زندگی‌ام شبیه راهی بوده که با امید شروع شد ولی در مسیر پیچ‌های تلخ ادامه یافت. در یک خانواده معمولی بزرگ شدم نه خیلی فقیر، نه خیلی مرفه. پدرم مردی سخت گیر ولی زحمتکش بود و مادرم زنی که همیشه فکر می‌کرد بهتر از همه می‌داند چه چیزی برای من خوب است.

ازهمان بچگی یادگرفتم که نظر خودم همیشه مهم نیست؛ بیشتر باید مطابق خواست خانواده رفتارکنم. دختری آرام و درس‎خوان بودم وکمی درون‎گرا. بیشتر وقت‌ها با کتاب و خیال پردازی سر می‌کردم. رویایم این بود که مستقل شوم، کاری داشته باشم، کسی باشم که خودش تصمیم می‌گیرد.

در دانشگاه حقوق خواندم. آن‎جا بود که برای اولین بار احساس کردم می‌توانم روی پای خودم بایستم. کارآموزی در دفتر وکالت را شروع کردم و کم کم وارد فضای کاری شدم. شخصیتم درحال شکل گرفتن بود؛ قوی تر، اما هنوز وابسته به نظرخانواده. درهمان دوران بود که «مراد» وارد زندگی‌ام شد. «مراد» ۲۷ ساله و کارمند یک شرکت خصوصی بود. در مسیر رفت و آمد تصادفی با هم آشنا شدیم. مردی آرام و مهربان بود.

کم کم صحبت هایمان بیشتر شد؛ دوست شدیم و بعد ازیک سال تصمیم به ازدواج گرفتیم. «مراد» از همان اول یک چیز را شفاف گفت: «من علاقه‌ای به بچه ندارم و زندگی دونفره را دوست دارم.» من هم آن زمان فکر می‌کردم، مهم نیست، عشق کافی است. ازدواجمان ساده بود، نه خیلی پر زرق و برق، نه خیلی سرد. اوایل زندگی‎مان خوب بود. احترام بود. آرامش نسبی بود....

اما سایه دخالت‌ها خیلی زود روی زندگی‎مان افتاد. مادرم با نیت خیر، اما با فشار، مدام می‌گفت: «زندگی بدون بچه معنی ندارد.» من بین خواسته همسرم و خواسته خانواده‌ام گیر افتاده بودم و متأسفانه ضعف نشان دادم. خلاف میل «مراد» باردار شدم. ازهمان روز‌های اول فهمیدم این تصمیم بهای سنگینی خواهد داشت. وقتی دخترم به دنیا آمد، من عاشقش شدم، اما مراد نه؛ نه این که بدرفتاری آشکار کند. اما سرد بود و بی علاقه. هیچ وقت دخترمان را با عشق بغل نمی‌کرد. هیچ وقت نگاه پدرانه‌ای نداشت. همین فاصله کم کم تبدیل شد به دعوا، به سرزنش، به خشم‌های پنهان و آشکار.

«مراد» احساس می‌کرد من زندگی‌ای را به او تحمیل کرده‌ام که نمی‌خواسته و من احساس می‌کردم تنها مانده‌ام با کودکی که باید هم مادرش باشم و هم پدرش.

مشاجره‌ها بیشتر شد تا جایی که گاهی به خشونت کشید. یک بار، دوبار تا این که دیگر ترسیدم. در نهایت بین همسرم و خانواده‌ام مجبور به انتخاب شدم و خانواده‌ام را انتخاب کردم، نه از روی ضعف، بلکه، چون حس کردم امنیت دخترم مهم‌تر از ادامه یک زندگی پر از ترس است و قلبی که هنوز نمی‌دانست اشتباه کجا بوده.

امروز زنی هستم که هنوز عاشق دخترش است، اما زخمی از تصمیم‌هایی که شاید می‌توانست بهتر بگیرد.... یاد گرفته‌ام عشق کافی نیست. درک متقابل، احترام به خواسته‌ها و دخالت نکردن دیگران، همان قدر مهم است.

با دستور ویژه سرگرد احسان سبکبار (رئیس کلانتری شفای مشهد) بررسی روان‎شناختی و اقدامات مشاوره‌ای برای حل مشکل این زن جوان در دایره مددکاری اجتماعی آغاز شد.

منبع: خراسان

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.